کارشناس رسمی دادگستری و قوه قضائیه
- Morteza Aghajani
- دستهبندی نشده

کارشناس رسمی دادگستری شخصی است که به واسطه رشته مورد تحصیل و در پی آن تجربیاتی که به صورت عملی بدست آورده است رای و نظر او در محاکم قضایی میتواند ملاک مهمی برای رای نهایی دادگاه باشد. در یک پرونده قضایی قاضی میتواند انجام برخی امور همچون مشخص کردن ارزش یک مال یا ملک را به کارشناس رسمی مربوطه ارجاع و از نظر او برای اثبات دعوی استفاده کند. همچنین استفاده از نظر کارشناس به عنوان ادله اثبات دعوی علاوه بر درخواست قاضی میتواند به درخواست رسمی یکی از طرفین دعوی نیز انجام شود.

دکتر مرتضی آقاجانی کارشناس رسمی در زمینه ماشین آلات کارخانجات

دکتر مرتضی آقاجانی کارشناس رسمی در زمینه ماشین آلات کارخانجات


آشنایی با کارشناس رسمی دادگستری رشته برق ، ماشین آلات و تاسیسات کارخانجات
کارشناس رسمی دادگستری در رشته ماشینآلات کارخانجات، یکی از حوزههای حساس و کاربردی کارشناسی محسوب میشود. این کارشناسان برای انجام امور مربوط به ارزیابی و کارشناسی، باید صلاحیتهای لازم را از مراجع معتبر دریافت کرده باشند. این صلاحیتها در گروه تخصصی صنعت و فن قرار دارد و به دلیل وسعت و تنوع حوزههای کاری، از اهمیت ویژهای برخوردار است.
اهمیت تخصص در رشته ماشین آلات
تخصص در این زمینه به طور مستقیم با حوزههای مختلف کار، فعالیت و زندگی مردم در ارتباط است. به عنوان مثال، کارشناسان این رشته مسئول تعیین ارزش کارگاههای تولیدی و کارخانهها برای اخذ اعتبار از بانکها هستند. همچنین، این کارشناسان در زمینههای ارزشگذاری دستگاهها، اندازهگیری آزمایشگاهی تجهیزات و تعیین حقالامتیازهای مرتبط با انرژی و اجاره بها فعالیت میکنند.
وظیفه کارشناسان
کارشناسان رسمی دادگستری در رشته ماشینآلات، به بررسی و ارزیابی موضوعات مختلف میپردازند. برخی از وظایف کلیدی آنها شامل موارد زیر است:
رسیدگی و ارزیابی ماشینآلات کارگاههای فنی و عمومی : این شامل بررسی کارگاههای نجاری، آهنگری و جوشکاری است.
ارزیابی ماشینآلات ساختمانی و عمرانی : کارشناسان در این زمینه به بررسی تجهیزات مورد استفاده در پروژههای عمرانی میپردازند.
ارزیابی تأسیسات و تجهیزات شبکه و پستهای توزیع برق : این ارزیابیها در واحدهای صنعتی و تولیدی انجام میشود.
تعیین اجاره بها و حقالامتیاز : کارشناسان در امور تخصصی مربوط به تعیین اجاره بها و خسارات ناشی از اختلافات کارفرمایان و پیمانکاران نیز فعالیت میکنند.
موارد رسیدگی
صلاحیت های کارشناس ماشین آلات کارخانجات
- رسیدگی و ارزیابی ماشین آلات کارگاههای فنی
- ارزیابی ماشین آلات کارگاههای عمومی مانند نجاری و آهنگری و ابزارسازی و جوشکاری فلز کاری – تولیدی و غيره
- رسیدگی و ارزیابی ماشین الات ساختمانی و عمرانی
ارزیابی ماشین آلات ساختمانی و راه سازی و عمرانی و غيره مربوط به امور عمرانی - رسیدگی و ارزیابی تاسیسات و تجهیزات شبکه و پست های توزیع نیروی برق در واحدهای صنعتی
- رسیدگی و ارزیابی تاسیسات و تجهیزات و تابلوهای انواع پست ها و شبکه های توزیع برق در واحدهای تولیدی و صنعتی
- رسیدگی و ارزیابی ماشین آلات و تاسیسات صنایع (ذكر نام یک نوع صنعت و حداکثر دو صنعت)
- ارزیابی ماشین آلات و تأسیسات صنایعی که در آن سابقه مفید داشته باشد.
- رسیدگی و ارزیابی ماشین آلات و تاسیسات کارخانجات تولیدی و صنعتی
- ارزیابی ماشین آلات و تأسیسات انواع کارخانجات تولیدی و صنعتی
- تعیین اجاره بها واجرت المثل ۱ خسارت و حق الامتياز در امور تخصصی مربوط
- تعیین اجاره بها واجرت المثل ماشین آلات و تاسیسات
- رسیدگی به اختلافات في ما بين پیمانکاران و مشاوران و کارفرمایان در امور تخصصی مربوطه
- رسیدگی و ارزیابی سیستم های تخصصی امور ویژه
اصطلاحات حقوقی به زبان ساده
انواع خیارات
انواع خیارات (اختیارات) در موارد حقوقی به زبان ساده
خیارات (اختیارات) در معاملات حقوقی، حقی است که به یکی از طرفین قرارداد (یا هر دو) داده میشود تا بتوانند در شرایط خاصی، قرارداد را فسخ کنند. به زبان سادهتر، خیار مثل یک اهرم است که به شما اجازه میدهد اگر معامله مطابق میل شما پیش نرفت، آن را برهم بزنید. در قانون مدنی ایران، انواع مختلفی از خیارات وجود دارد که هر کدام شرایط و کاربردهای خاص خود را دارند. در اینجا به برخی از مهمترین آنها اشاره میکنم:
خیار مجلس:
فرض کنید به مغازهای میروید و یک فرش میخرید. تا زمانی که شما و فروشنده در همان مجلس حضور دارید (یعنی از هم جدا نشدهاید)، هر کدام میتوانید از خرید منصرف شوید. این حق را «خیار مجلس» میگویند.
خیار حیوان:
اگر حیوانی را بخرید، تا سه روز فرصت دارید آن را پس بدهید. این حق، «خیار حیوان» نامیده میشود. مثلاً اگر اسبی بخرید و بعد از یک روز متوجه شوید بیمار است، میتوانید آن را پس بدهید.
خیار شرط:
شما و طرف مقابلتان میتوانید در قرارداد شرط کنید که در مدت معینی، هر کدام یا فقط یکی از شما حق فسخ معامله را داشته باشید. مثلاً میتوانید شرط کنید که تا یک هفته فرصت دارید خانه را ببینید و اگر پسند نکردید، معامله را فسخ کنید.
خیار تاخیر ثمن:
اگر شما چیزی را بفروشید و خریدار پول آن را در زمان مقرر پرداخت نکند، میتوانید معامله را فسخ کنید. این حق، «خیار تاخیر ثمن» نامیده میشود. مثلاً اگر قرار بوده خریدار تا فردا پول ماشین را بدهد و نداده، شما میتوانید معامله را فسخ کنید.
خیار رویت و تخلف وصف:
اگر چیزی را بخرید که قبلاً ندیدهاید، یا فروشنده ویژگیهای خاصی را برای آن ذکر کرده و بعداً متوجه شوید آن ویژگیها وجود ندارد، میتوانید معامله را فسخ کنید. مثلاً اگر خانهای را فقط از روی عکس بخرید و بعداً ببینید با عکسها فرق دارد، میتوانید معامله را فسخ کنید.
خیار غبن:
اگر در معامله ضرر زیادی کنید (مثلاً خانهای را خیلی ارزانتر از قیمت واقعی بفروشید)، میتوانید معامله را فسخ کنید. این حق، «خیار غبن» نامیده میشود.
خیار عیب:
اگر کالایی که میخرید عیبی داشته باشد که موقع خرید نمیدانستید، میتوانید معامله را فسخ کنید. مثلاً اگر ماشینی بخرید و بعداً متوجه شوید موتور آن مشکل دارد، میتوانید معامله را فسخ کنید.
خیار تدلیس:
اگر فروشنده برای اینکه شما معامله را انجام دهید، شما را فریب دهد، شما حق فسخ معامله را دارید. برای مثال فروشنده خودرویی کیلومتر شمار ان را دست کاری کند تا کارکرد خودرو کمتر از مقدار واقعی نشان داده شود.
خیار تبعض صفقه:
در اصطلاح حقوقی، “صفقه” به معنای معامله و داد و ستد است. این واژه اغلب در مواردی به کار میرود که به کل یک قرارداد یا توافق بین دو یا چند طرف اشاره دارد. به طور خاص، در بحث خیارات، “تبعض صفقه” به وضعیتی اشاره میکند که بخشی از معامله انجام نشده یا غیرقابل اجرا میشود. برای درک بهتر، به این مثال توجه کنید: فرض کنید شما یک مجموعه مبلمان شامل یک میز و چهار صندلی را خریداری میکنید. اگر فروشنده فقط میز را تحویل دهد و از تحویل صندلیها امتناع کند، در اینجا “تبعض صفقه” رخ داده است. یعنی بخشی از معامله انجام نشده است. در چنین شرایطی، شما به عنوان خریدار، حق دارید کل معامله را فسخ کنید. این حق به شما داده میشود تا از ضرر و زیان ناشی از عدم انجام کامل معامله جلوگیری شود. به طور خلاصه، “صفقه” به کل یک معامله یا قرارداد اشاره دارد، و “تبعض صفقه” به وضعیتی اشاره میکند که بخشی از آن معامله انجام نمیشود.
خیار تخلف از شرط:
هرگاه در قرارداد شرطی گذاشته شود و یکی از طرفین به آن شرط عمل نکند، طرف دیگر حق فسخ معامله را دارد.
منظور از اسقاط کافیه خیارات چیست ؟ “اسقاط کافه اختیارات” یعنی هر دو طرف یک قرارداد، حقی برای فسخ آن معامله ندارند و در واقع با این اصطلاح ، خودشان حق فسخ را از خود میگیرند . به زبان سادهتر، یعنی دیگر نمیتوانند به هیچ دلیلی قرارداد را فسخ کنند، حتی اگر ضرر کنند. فرض کنید خانهای را میخرید و در قرارداد مینویسید “اسقاط کافه اختیارات”. این یعنی حتی اگر بعداً متوجه شوید خانه مشکل دارد یا گرانتر از ارزش واقعی خریدهاید، نمیتوانید معامله را فسخ کنید.
نکات مهم
خیارات فوری هستند، یعنی باید بلافاصله بعد از اطلاع از شرایط فسخ، اقدام کنید. میتوانید در قرارداد شرط کنید که برخی از خیارات را از خودتان ساقط کنید. خیارات در معاملات، نوعی حق شرعی محسوب شده و به ارث می رسد. امیدوارم این توضیحات برای شما مفید بوده باشد.
اقاله به زبان ساده
اقاله به زبان ساده
اقاله یعنی اینکه دو طرف یک قرارداد، با رضایت کامل و توافق دوطرفه تصمیم بگیرند آن قرارداد را بهطور کامل برهم بزنند و به حالت قبل از قرارداد برگردند، بدون دعوا، بدون اجبار و بدون اینکه یکی به زور بخواهد از زیر تعهدش در برود؛ در اقاله نه فسخی از طرف یکی از طرفین مطرح است و نه انحلال قهری قرارداد، بلکه هر دو میگویند «اشتباه کردیم، ادامه ندهیم» و توافق میکنند هرچه رد و بدل شده به صاحبش برگردد، مثلا اگر من یک دستگاهی را به کسی فروخته باشم و بعد از چند روز هر دو به این نتیجه برسیم که این معامله به نفع هیچکدام نیست، با اقاله قرارداد فروش را از بین میبریم، طرف مقابل دستگاه را پس میدهد، من هم پول را کامل برمیگردانم و از نظر حقوقی طوری میشود که انگار اصلا معاملهای انجام نشده بوده.
مفهوم کلمات حقوقی 1
دادخواست به زبان ساده
دادخواست یعنی همون برگه یا متنی که یک نفر باهاش رسماً از یکی دیگه شکایت میکنه یا حقش رو از دادگاه میخواد. به زبان خیلی ساده، وقتی حرف زدن و توافق جواب نمیده، آدم میره دادگاه و خواستهاش رو مکتوب میکنه؛ این نوشته میشه دادخواست. بدون دادخواست اصولاً دادگاه کاری به کارت نداره، یعنی تا چیزی ننویسی و ثبت نکنی، رسیدگی هم در کار نیست.
اتیان به زبان ساده
اِتیان: یعنی بیان کردن چیزی در دادگاه یا پرونده حقوقی.
مثال : وقتی طرف شکایت میکند و دلیلش را به قاضی میگوید، این اتیان است.
الزام به زبان ساده
الزام یعنی اینکه دادگاه یکی از طرفین رو مجبور کنه کاری رو که باید انجام میداده، انجام بده. یعنی طرف خودش حاضر نیست به تعهدش عمل کنه، تو میری دادگاه و میگی «قاضی جان، این آدمو مجبور کن به حرفش عمل کنه». سادهترش اینه که الزام یعنی انجام کار با زور قانون، نه خواهش و نه التماس.
ابراء به زبان ساده
ابراء (اَبْراء) یعنی صرف نظر کردن طلبکار از حق خود نسبت به بدهی یا مالی که دیگری بدهکار است.
مثال: فرض کن کسی پولی از تو قرض گرفته. اگر تو بگویی «دیگر پولم را نمیخواهم و بخشیدهام»، این کار ابراء است. بعد از این، دیگر نمیتوانی دوباره برای همان پول از او شکایت کنی.
الزام به تنظیم سند رسمی زبان ساده
الزام به تنظیم سند رسمی یعنی یکی از طرفین معامله رو مجبور کنی بره دفترخونه و سند رسمی رو به نامت بزنه. معمولاً وقتی پیش میاد که خرید و فروش انجام شده، پول رد و بدل شده، اما فروشنده هی امروز و فردا میکنه و حاضر نیست سند بزنه. اینجا دادگاه وارد میشه و با حکم قانونی طرف رو مجبور میکنه سند رسمی رو تنظیم کنه، حتی اگه خودش دلش نخواد.
رای قطعی به زبان ساده
رأی قطعی یعنی حکمی که دیگه تموم شده و راه فرار نداره. یعنی دیگه نمیتونی بهش اعتراض کنی یا ببریش دادگاه بالاتر، پرونده از نظر قانون بسته شده. از این لحظه به بعد فقط باید اجرا بشه، نه بحث، نه چونهزدن.
رای بدوی به زبان ساده
رأی بدوی یعنی حکمی که دادگاه اولیه صادر کرده، ولی هنوز کامل نیست و ممکنه دادگاه بالاتر اون رو تغییر بده یا تایید کنه. مثل وقتی معلم اول یه نمره میده و بعد دانشآموز میتونه اعتراض کنه و مدیر یا معلم دیگه بررسی کنه. هنوز قطعی نیست، باید صبر کنی تا رأی نهایی بشه.
تجدیدنظر خواهی به زبان ساده
تجدیدنظرخواهی یعنی وقتی از رأی دادگاه بدوی راضی نیستی، میتونی بری دادگاه بالاتر و بخوای دوباره بررسی کنه. مثل وقتی که یه بازی رو باختی و میخوای داور دوم نگاه کنه که درست قضاوت کرده یا نه.
فسخ به زبان ساده
فسخ یعنی یکی از طرفین قرارداد میگه «باشه، این قرار رو دیگه نمیخوام» و قرارداد رو به هم میزنه. مثل اینکه دو نفر قرار گذاشتن با هم کاری انجام بدن، بعد یکی میگه نه، دیگه ادامه نمیدم و همه چیز به قبل برمیگرده.
بطلان به زبان ساده
بطلان: یعنی کاری از اول هیچ ارزشی نداشته و قانون آن را قبول ندارد. مثال: فرض کن کسی بره بخواد یک ساختمان روی زمین عمومی بسازه و سندش رو هم بنویسه، حتی اگر پول هم رد و بدل شده باشه، این قرارداد از اول باطل است چون قانون اجازه ساخت روی زمین عمومی رو نمیده.
ابطال به زبان ساده
ابطال: یعنی قراردادی اول درست به نظر میرسیده اما بعداً میتوان آن را لغو کرد. مثال: فرض کن کسی یک گوشی از شخصی خریده ولی بعد متوجه میشود فروشنده با دروغ گفته که گوشی نو است، در واقع گوشی دست دوم بوده؛ حالا میتواند قرارداد را ابطال کند و پولش را پس بگیرد.
تعهد به زبان ساده
تعهد: یعنی کاری که قانون یا قرارداد از کسی میخواهد انجام شود. مثال: فرض کن قول دادهای به همسایه پول قرض بدهی یا دیواری را تعمیر کنی، این قول قانونی میشود تعهد و اگر انجام ندهی، مسئولیت قانونی داری.
ایفای تعهد به زبان ساده
ایفای تعهد: یعنی کاری که قول دادی یا قانون ازت خواسته رو انجام بدی. مثال: فرض کن قول دادی به همسایه ماهی ۱۰ تا تخم مرغ قرض بدهی؛ وقتی این ۱۰ تا تخم مرغ رو تحویل میدی، یعنی تعهدت رو ایفا کردی.
سند رسمی به زبان ساده
سند رسمی: سندی که در دفترخانه یا جای معتبر قانونی تنظیم شده و قدرت قانونی بالایی دارد. مثال: وقتی خانه میخری و سندش را در دفترخانه به نامت میزنند، این سند رسمی است؛ اگر کسی ادعا کند خانه مال اوست، با سند رسمی نمیتواند تو را مجبور کند.
سند عادی به زبان ساده
سند عادی: سندی که بین خود طرفین نوشته شده اما در دفترخانه ثبت نشده و قدرت قانونی کمتری دارد. مثال: فرض کن با دوستت برگهای مینویسی که پولی بهش قرض دادهای، این یک سند عادی است؛ اگر اختلاف پیش بیاید، باید بروی دادگاه و اثبات کنی چون سند رسمی نیست.
مبایعه نامه به زبان ساده
مبایعهنامه: یعنی قراردادی که برای خرید و فروش چیزی بین دو نفر نوشته میشود. مثال: فرض کن میخوای یک موتور سیکلت بخری و با فروشنده یک برگه مینویسید که قیمت و شرایط خرید مشخص باشد، این مبایعهنامه است.
اجاره نامه به زبان ساده
اجارهنامه: یعنی قراردادی که مالک و مستاجر برای اجاره یک خانه یا مغازه میبندند. مثال: وقتی یک خانه را برای یک سال اجاره میکنی و با صاحب خانه توافق میکنید مبلغ اجاره و مدت زمان را بنویسید، این اجارهنامه است.
تنفیذ به زبان ساده
تنفیذ: یعنی تایید کردن یک قرارداد یا عمل توسط مراجع قانونی تا اعتبار پیدا کند. مثال: فرض کن دو نفر یک قرارداد مهم نوشتهاند، اما باید قاضی یا دفترخانه آن را تایید کند تا قانونی و قابل اجرا شود، این همان تنفیذ است.
انفساخ به زبان ساده
انفساخ: یعنی قرارداد یا توافق به صورت خودکار از بین میرود چون شرایط قانونیاش دیگر وجود ندارد. مثال: فرض کن قرارداد اجاره خانه بسته شده و خانه خراب میشود و دیگر قابل سکونت نیست، قرارداد به طور خودکار فسخ میشود، این همان انفساخ است.
انقضای مدت به زبان ساده
انقضای مدت: یعنی قرارداد یا توافق وقتی مدت زمانش تمام شود، به پایان میرسد. مثال: وقتی یک خانه را برای یک سال اجاره میکنی، بعد از پایان همان یک سال، قرارداد تمام شده و دیگر لازم نیست پول بدهی یا خانه را نگه داری، این انقضای مدت است.
اقاله به زبان ساده
اقاله: یعنی هر دو طرف یک قرارداد با توافق هم تصمیم میگیرند آن را از بین ببرند. مثال: فرض کن یک نفر میخواهد دستگاه فریزدرایر را بفروشد و بعد هر دو میبینند معامله به نفع هیچکدام نیست، با توافق اقاله میکنند؛ خریدار پولش را پس میگیرد و فروشنده دستگاه را پس میگیرد، مثل اینکه قرارداد اصلاً وجود نداشته.
صلح به زبان ساده
صلح: یعنی دو طرف اختلاف یا دعوا دارند و با توافق خودشان بدون مراجعه طولانی به دادگاه، مشکل را حل میکنند. مثال: فرض کن با همسایه سر دیوار مشترک دعوا داری، هر دو مینشینید و توافق میکنید یک راه حل عادلانه پیدا کنید، این همان صلح است.
ثمن به زبان ساده
ثمن: یعنی پول یا چیزی که در ازای خرید کالا یا خدمت داده میشود. مثال: وقتی یک گوشی میخری و فروشنده ۱۰ میلیون تومان میگیرد، آن ۱۰ میلیون تومان میشود ثمن معامله.
تسلیم به زبان ساده
تسلیم: یعنی چیزی را به شخص یا جایگاه قانونی تحویل دادن. مثال: وقتی پول یا کالا را به خریدار میدهی یا سند را به دفترخانه میبری، این عمل تسلیم نام دارد.
قبض به زبان ساده
قبض: یعنی گرفتن چیزی که باید تحویل داده شود یا تحویل دادن چیزی. مثال: وقتی خریدی از فروشگاه میکنی و کالا را از فروشنده تحویل میگیری، این قبض است.
خیار به زبان ساده
خیار: یعنی حق انتخاب یا انصراف از قرارداد در شرایط مشخص. مثال: فرض کن یه گوشی خریدی و چند روز وقت داری اگر پشیمان شدی، آن را برگردانی و پولت را پس بگیری؛ این حق انتخاب تو همان خیار است.
خیار غبن به زبان ساده
خیار غبن: یعنی وقتی یک طرف در معامله ضرر بزرگی میکند یا قیمت واقعی چیز را نمیداند و طرف مقابل سوءاستفاده کرده است. مثال: فرض کن یک زمین را میخری و بعد میفهمی ارزش واقعی آن خیلی بیشتر از پولی است که دادهای، این حالت خیار غبن دارد و میتوان معامله را فسخ کرد.
خیار شرط به زبان ساده
خیار شرط: یعنی طرفین در قرارداد شرط میکنند که یکی از آنها میتواند در شرایط مشخص از قرارداد برگردد. مثال: فرض کن خانهای میخری و در قرارداد نوشته شده «اگر تا یک ماه مدارک مالکیت کامل نبود، خریدار میتواند معامله را لغو کند»، این همان خیار شرط است.
تامین خواسته به زبان ساده
تأمین خواسته: یعنی دادگاه برای اینکه مطمئن شود حق کسی ضایع نمیشود، قبل از صدور رأی اصلی، اقداماتی میکند تا موضوع محفوظ بماند. مثال: اگر کسی ادعا کند خانهاش را بهش پس بدهی، دادگاه ممکن است موقتا خانه را تأمین کند تا تصمیم نهایی گرفته شود.
توقیف اموال به زبان ساده
توقیف اموال: یعنی دادگاه دستور میدهد اموال کسی به عنوان ضمانت یا برای اجرای حکم، موقتاً گرفته شود. مثال: اگر کسی بدهکار است و پولش را نمیدهد، دادگاه میتواند ماشین یا خانهاش را توقیف کند تا بدهی پرداخت شود.
تقسیط اموال به زبان ساده
تقسیط: یعنی اجازه دادن به کسی که بدهی دارد تا پولش را به چند قسمت تقسیم کند و کمکم پرداخت کند. مثال: فرض کن باید ۱۰ میلیون بدهی، ولی نمیتوانی یکجا بدهی، دادگاه یا طلبکار قبول میکند که تقسیط شود و ماهی ۲ میلیون بدهی را پرداخت کنی.
اعسار به زبان ساده
اعسار: یعنی شخص نشان دهد توان پرداخت بدهی را ندارد. مثال: فرض کن کسی بدهکار است و میگوید پول ندارد که قسطها را بدهد، دادگاه بررسی میکند و اگر واقعی باشد، به او اعسار میدهند و پرداخت را موقتاً عقب میاندازد یا کم میکند.
رجوع به زبان ساده
رجوع: یعنی یکی از طرفین دوباره به حالت قبل از قرارداد برمیگردد یا تصمیم خود را پس میگیرد. مثال: فرض کن قولنامهای برای فروش خانه نوشتهای، بعد متوجه میشوی معامله به نفع تو نیست و با توافق طرف مقابل رجوع میکنید، یعنی قرارداد لغو میشود و همه چیز به حالت اول برمیگردد.
ذمه به زبان ساده
ذمه: یعنی مسئولیت قانونی کسی نسبت به چیزی یا کسی. مثال: وقتی به دوستت قول میدهی پول قرض بدهی، این مسئولیت روی دوش توست؛ به این میگویند ذمه.
ذینفع: یعنی کسی که از یک موضوع یا قرارداد سود میبرد یا حق دارد وارد شود. مثال: اگر خانهای به نفع فرزندت نوشته شده باشد، فرزندت ذینفع است و حق دارد از آن استفاده کند.
قرار رد دعوا به زبان ساده
قرار رد دعوا: یعنی دادگاه تصمیم میگیرد که شکایت یا دعوا وارد نیست و آن را نمیپذیرد. مثال: کسی شکایت میکند که دوستش پولش را نداده، اما دادگاه میبیند که سند کافی نیست و دعوا را رد میکند.
قرار عدم استماع به زبان ساده
قرار عدم استماع: یعنی دادگاه میگوید از همان اول نمیتوان به دعوا رسیدگی کرد، مثلا به دلیل اشتباه در شکل شکایت یا اینکه صلاحیت رسیدگی ندارد. مثال: اگر کسی شکایت کند اما به دادگاه اشتباه مراجعه کرده باشد، دادگاه عدم استماع میدهد و پرونده را به دادگاه درست ارجاع میدهد.
قرار تامین به زبان ساده
قرار تأمین: یعنی دادگاه قبل از صدور رأی اصلی، اقدام میکند تا موضوع یا اموال محفوظ بماند. مثال: فرض کن کسی ادعا میکند خانهاش را بهش پس بدهی، دادگاه ممکن است موقتاً خانه را تأمین کند تا تصمیم نهایی گرفته شود.
تصرف عدوانی به زبان ساده
تصرف عدوانی: یعنی کسی بدون اجازه دیگری وارد زمین یا ملک او شود و از آن استفاده کند. مثال: همسایه بدون اجازه تو روی زمینت ساختمان بسازد، این تصرف عدوانی است.
مالکیت مشاع به زبان ساده
مالکیت مشاع: یعنی چند نفر با هم صاحب یک چیز هستند و هرکدام سهمی دارند. مثال: سه نفر با هم خانهای خریدهاند، هرکدام سهم مشخصی دارند، این خانه مالکیت مشاع دارد.
نقل و انتقال به زبان ساده
نقل و انتقال: یعنی چیزی را به دیگری منتقل کردن یا فروختن. مثال: وقتی ماشینت را میفروشی و سند را به خریدار میدهی، این نقل و انتقال است.
امانت به زبان ساده
امانت: یعنی چیزی را برای نگهداری یا استفاده موقت به کسی میدهی. مثال: کتابت را به دوستت میدهی تا نگه دارد، این امانت است.
ید امانی به زبان ساده
ید امانی: یعنی وقتی کسی چیزی را امانت میگیرد، مسئول حفظ و نگهداری آن است. مثال: وقتی کیفت را به کسی میسپاری تا نگه دارد، او ید امانی دارد.
ید ضمانی به زبان ساده
ید ضمانی: یعنی وقتی چیزی را به عنوان ضمانت میدهی تا کسی تعهدش را انجام دهد. مثال: وقتی برای قرض پول، یک گوشی میدهی تا تضمین شود، این ید ضمانی است.
ضمان به زبان ساده
ضمان(ضُمان) یعنی مسئولیت قانونی برای جبران خسارت یا انجام تعهد. مثال: اگر ماشین کسی را تصادف کنی، قانون میگوید باید خسارت را بدهی، این ضمان است.
ضمان قهری به زبان ساده
ضُمان قهری: یعنی مسئولیت بدون نیاز به توافق، فقط به خاطر قانون. مثال: اگر بچه کوچک خانه همسایه را خراب کند، پدرش ضمان قهری دارد و باید خسارت را بدهد.
تهاتر به زبان ساده
تهاتر: یعنی دو نفر بدهیهایشان را با هم محاسبه و پرداخت میکنند. مثال: اگر تو ۵ میلیون به دوستت بدهی و او هم ۳ میلیون به تو بدهکار باشد، میتوانید حسابها را تهاتر کنید و فقط ۲ میلیون بدهی باقی بماند.
اسقاط به زبان ساده
اسقاط: یعنی کسی حق یا ادعایی را خودخواسته از بین میبرد. مثال: اگر طلبکارت از یک بدهی چشمپوشی کند، این اسقاط است.
اسقاط کافه خیارات به زبان ساده
اسقاط کافه خیارات: یعنی طرفین قرارداد از همان اول اعلام میکنند که دیگر حق بههمزدن معامله را ندارند. مثال: وقتی خانهای میخری و در قرارداد مینویسند «اسقاط کافه خیارات شد»، یعنی بعداً نمیتونی بگی پشیمون شدم یا ضرر کردم و معامله رو به هم بزنی.
اذن به زبان ساده
اذن: یعنی اجازه قبل از انجام یک کار. مثال: از پدرت میپرسی «میتونم ماشینو ببرم؟» و او میگه «بله»؛ این اذن است چون قبل از انجام کار اجازه داده شده.
اجازه به زبان ساده
اجازه: یعنی رضایت بعد از انجام کار. مثال: بدون اجازه ماشین را میبری، بعد پدرت میگه «باشه اشکال نداره»؛ این میشود اجازه، یعنی کاری که انجام شده را بعداً قبول کرده.
نفوذ به زبان ساده
نفوذ: یعنی یک کار یا قرارداد وقتی اثر قانونی پیدا میکند که شرایطش کامل باشد. مثال: یک قرارداد نوشته شده ولی امضای یکی از طرفین را ندارد؛ تا وقتی امضا نشود، قرارداد نافذ نیست و اثر قانونی ندارد.
انکار به زبان ساده
انکار: یعنی طرف مقابل بگوید «این حرف، این امضا یا این سند مال من نیست». مثال: کسی یک برگه نشان میدهد و میگوید تو امضا کردی، تو میگویی «من اصلاً اینو امضا نکردم»؛ این میشود انکار.
اماره به زبان ساده
اماره: یعنی نشانهای که قانون یا عقل از روی آن حدس قوی میزند یک چیز درست است. مثال: وقتی کسی کلید خانه را دستش دارد، قانون میگوید احتمالاً صاحبخانه است؛ این میشود اماره مالکیت.
انشاء به زبان ساده
انشاء: یعنی اعلام رسمیِ قصد انجام یک کار حقوقی. مثال: وقتی فروشنده میگوید «فروختم» و خریدار میگوید «خریدم»، همین گفتنها انشاء قرارداد است و معامله شکل میگیرد.
الحاقیه به زبان ساده
الحاقیه: یعنی برگهای که بعد از قرارداد اصلی نوشته میشود تا چیزی را اضافه یا اصلاح کند. مثال: قرارداد اجاره بستهاید، بعد توافق میکنید مدت اجاره بیشتر شود؛ این تغییر را در الحاقیه مینویسید.
تعلیق به زبان ساده
تعلیق: یعنی اثر یک قرارداد یا کار حقوقی را موکول میکنند به اتفاقی در آینده. مثال: مینویسند «اگر وام بانکی جور شد، معامله انجام شود»؛ تا وقتی وام نیاید، قرارداد معلق است.
تعلیق در اجرای حکم به زبان ساده
تعلیق اجرای حکم: یعنی حکم صادر شده، اما اجرای آن موقتاً متوقف میشود. مثال: دادگاه حکم داده پولی پرداخت شود، ولی چون طرف شرایط خاصی دارد، اجرای حکم را مدتی معلق میکند.
قوه قاهره به زبان ساده
قوه قاهره: یعنی اتفاقی که از اختیار آدم خارجه و نمیشه جلوش رو گرفت. مثال: سیل، زلزله یا جنگ باعث میشه نتونی به تعهدت عمل کنی؛ قانون میگه تقصیر تو نیست، این میشه قوه قاهره.
بلاعوض به زبان ساده
بلاعوض: یعنی چیزی بدون گرفتن پول یا عوض دادن. مثال: کسی خانهاش را مجانی به فرزندش میبخشد؛ این انتقال بلاعوض است.
معوض به زبان ساده
معوض: یعنی معاملهای که دو طرف چیزی میدهند و چیزی میگیرند. مثال: تو پول میدهی، فروشنده کالا میدهد؛ این معامله معوض است.
معاوضه به زبان ساده
معاوضه: یعنی معاملهای که پول وسط نیست و دو چیز با هم عوض میشوند. مثال: تو موتورت را میدهی و در عوض یک گوشی میگیری؛ این معاوضه است.
منافع به زبان ساده
منافع: یعنی استفاده و سودی که از یک مال به دست میآید. مثال: خانه مال توست، اجارهای که هر ماه میگیری منافع آن خانه است.
اعیان به زبان ساده
اعیان: یعنی خودِ مال فیزیکی و اصلی، نه سودش.
مثال: خودِ ساختمان، دیوارها و زمینِ خانه میشود اعیان؛ نه اجارهای که ازش درمیاد.
اعیان و منافع به زبان ساده
اعیان و منافع: یعنی هم خود مال و هم سودی که ازش به دست میاد.
مثال: وقتی خانهای را میفروشی و مینویسند «اعیان و منافع»، یعنی هم خود خانه را فروختی هم اجارهای که از حالا به بعد ازش درمیاد.
حق انتفاع به زبان ساده
حق انتفاع: یعنی اجازه استفاده از مالِ دیگری بدون اینکه مالک شوی.
مثال: پدرت میگوید تا آخر عمرت میتوانی در این خانه زندگی کنی، ولی سند به نام تو نیست؛ این میشود حق انتفاع.
حق ارتفاق به زبان ساده
حق ارتفاق: یعنی حقی که یک ملک نسبت به ملک دیگر دارد.
مثال: خانه تو فقط از زمین همسایه راه عبور دارد؛ این حق عبور میشود حق ارتفاق.
جلب ثالث به زبان ساده
جلب ثالث: یعنی وارد کردن یک نفر سوم به دعوای دادگاه.
مثال: از تو شکایت شده، ولی میدانی مقصر اصلی شخص دیگری است؛ از دادگاه میخواهی او را هم وارد پرونده کند، این میشود جلب ثالث.
جرح شهود به زبان ساده
جرح شهود: یعنی گفتن به دادگاه که شاهد طرف مقابل قابل اعتماد نیست.
مثال: طرف مقابل شاهد آورده، ولی تو ثابت میکنی این شاهد با او فامیل یا دشمن توست؛ این میشود جرح شهود.
فرجام خواهی به زبان ساده
فرجامخواهی: یعنی اعتراض به رأی در بالاترین مرجع قضایی.
مثال: رأی دادگاه صادر شده و مراحل عادی اعتراض تمام شده، ولی باز میخواهی بررسی شود؛ میروی دیوان عالی، این میشود فرجامخواهی.
دادرسی به زبان ساده
دادرسی: یعنی کل روند رسیدگی دادگاه به یک دعوا.
مثال: از وقتی دادخواست میدهی تا وقتی حکم صادر میشود، همه این مسیر اسمش دادرسی است.
دفاع ماهوی به زبان ساده
دفاع ماهوی: یعنی دفاع درباره اصل موضوع دعوا، نه ایراد شکلی.
مثال: کسی میگوید تو پولش را ندادهای، تو میگویی «پول را کامل دادهام»؛ این دفاع ماهوی است.
سقوط تعهد به زبان ساده
سقوط تعهد: یعنی تعهدی که دیگر وجود ندارد و تمام شده.
مثال: بدهیات را کامل پرداخت میکنی یا طلبکار میبخشد؛ تعهدت ساقط میشود.
سلب حق به زبان ساده
سلب حق: یعنی کسی یک حق قانونی را از خودش میگیرد یا قانون آن را از او میگیرد.
مثال: در قرارداد مینویسی «حق شکایت از خودم را سلب کردم»؛ یعنی بعداً نمیتونی بابت همون موضوع شکایت کنی.
وکالت بلاعزل به زبان ساده
وکالت بلاعزل: یعنی وکالتی که موکل دیگر نمیتواند هر وقت دلش خواست آن را لغو کند.
مثال: خانهات را فروختهای و به خریدار وکالت بلاعزل میدهی که سند را بزند؛ دیگر نمیتوانی وسط کار وکالت را پس بگیری.
وضع ید به زبان ساده
وضع ید: یعنی در اختیار گرفتن و تسلط پیدا کردن روی یک مال.
مثال: وقتی کلید خانه را میگیری و میروی داخلش و استفاده میکنی، روی خانه وضع ید پیدا کردهای.
بلااثر به زبان ساده
بلااثر: یعنی کاری انجام شده ولی از نظر قانون هیچ اثری ندارد.
مثال: قراردادی نوشته شده ولی شرایط قانونی نداشته؛ قانون میگوید این قرارداد بلااثر است.
مستحق للغیر به زبان ساده
مستحقللغیر: یعنی چیزی که فروخته شده، مال فروشنده نبوده و مال شخص دیگری است.
مثال: کسی خانهای را به تو میفروشد و بعد معلوم میشود خانه مال شخص سومی بوده؛ این خانه مستحقللغیر است.
اِبرام به زبان ساده
اِبرام یعنی تأیید یک رأی یا تصمیم دادگاه توسط دیوان عالی یا مرجع بالاتر.
مثال : فرض کن دادگاه بدوی (یعنی اولین دادگاهی که پرونده در آن مطرح میشود و رأی اولیه را صادر میکند) حکم داده که کسی بدهکار است. طرف مقابل اعتراض میکند و پرونده به دیوان عالی میرود. اگر دیوان عالی حکم دادگاه قبلی را درست بداند و تأیید کند، گفته میشود رأی ابرام شده است. یعنی همان رأی اجرا میشود و دیگر قابل اعتراض نیست، مگر موارد خاص قانونی.
نکته: این موضوع فقط مخصوص دیوان عالی نیست و در دیوان عدالت اداری هم میتوان رأی را ابرام کرد.
ازاله به زبان ساده
ازاله یعنی حذف یا برداشتن چیزی از ملک یا محل قانونی، به صورتی که قانون اجازه داده باشد.
مثال: فرض کن کسی در زمین اجارهای تو درخت کاشته است، اما طبق قرارداد باید بعد از پایان مدت اجاره آنها را بردارد. وقتی این درختها را برمیدارد، این کار ازاله نامیده میشود.
مفهوم کلمات حقوقی 2
استرداد به زبان ساده
استرداد: یعنی چیزی که داده شده را پس گرفتن.
مثال: اگر پولی به کسی دادهای یا مدرکی تحویل دادهای و بعد قانوناً حق داری آن را پس بگیری، این کار میشود استرداد.
استرداد دعوا به زبان ساده
استرداد دعوا: یعنی خودِ کسی که شکایت کرده، تصمیم بگیرد شکایتش را پس بگیرد.
مثال: از کسی شکایت میکنی، بعد به توافق میرسید و میگویی «دیگه شکایتی ندارم»؛ این میشود استرداد دعوا.
اعاده دادرسی به زبان ساده
اعاده دادرسی: یعنی باز کردن دوباره یک پروندهای که حکم قطعی گرفته، به دلیل یک ایراد خیلی جدی.
مثال: پرونده تمام شده، ولی بعد معلوم میشود سند مهمی جعلی بوده؛ قانون اجازه میدهد پرونده دوباره بررسی شود، این اعاده دادرسی است.
اعتراض ثالث به زبان ساده
اعتراض ثالث: یعنی کسی که اصلاً طرف دعوا نبوده، ولی رأی دادگاه به او ضرر زده، اعتراض کند.
مثال: دادگاه درباره ملکی رأی داده، اما آن ملک در واقع مال شخص سومی بوده؛ او میآید و اعتراض ثالث میکند.
الزام به ایفای تعهد به زبان ساده
الزام به ایفای تعهد: یعنی مجبور کردن یک نفر به انجام کاری که قولش را داده یا قراردادش را بسته.
مثال: کسی قرارداد بسته خانه را تحویل بدهد ولی نمیدهد؛ میروی دادگاه و میگویی او را الزام به ایفای تعهد کنید.
اهلیت به زبان ساده
اهلیت: یعنی اینکه از نظر قانون، آدم اجازه و توان انجام یک کار حقوقی را داشته باشد.
مثال: بچه کوچک یا فردی که عقلش کار نمیکند، اهلیت معامله ندارد و نمیتواند قرارداد معتبر ببندد.
خواهان به زبان ساده
خواهان: یعنی کسی که شکایت میکند یا دادخواست میدهد.
مثال: تو از کسی پولت را میخواهی و دادخواست میدهی؛ در پرونده، تو خواهان هستی.
خوانده به زبان ساده
خوانده: یعنی کسی که از او شکایت شده است.
مثال: وقتی از دوستت شکایت میکنی که پولت را پس بدهد، او در پرونده خوانده است.
دادنامه به زبان ساده
دادنامه: یعنی نوشته رسمیِ رأی دادگاه.
مثال: بعد از تمام شدن رسیدگی، دادگاه یک برگه رسمی میدهد که حکم داخلش نوشته شده؛ این دادنامه است.
دعوی متقابل به زبان ساده
دعوی متقابل: یعنی طرف مقابل هم علیه تو شکایت کند.
مثال: تو از کسی شکایت میکنی، او هم در همان پرونده از تو شکایت میکند؛ این میشود دعوی متقابل.
عدم نفوذ به زبان ساده
عدم نفوذ: یعنی کاری یا قراردادی که انجام شده، اثر قانونی ندارد و مثل اینکه اصلاً انجام نشده است.
مثال: اگر قراردادی برخلاف قانون یا برای کاری غیرقانونی بسته شود، دادگاه میگوید این قرارداد عدم نفوذ دارد و هیچ اثر حقوقی ندارد.
قابل استماع به زبان ساده
قابل استماع: یعنی دادگاه میتواند به دعوا رسیدگی کند و آن را بپذیرد.
مثال: اگر شکایتی منطقی و قانونی باشد، دادگاه میگوید پرونده قابل استماع است و رسیدگی میکند.
قابل تجدیدنظر به زبان ساده
قابل تجدیدنظر: یعنی رأی دادگاه اول را میتوان در دادگاه بالاتر دوباره بررسی کرد.
مثال: دادگاه بدوی به نفع یکی حکم داده، اما طرف مقابل میتواند در دادگاه تجدیدنظر درخواست بازنگری کند؛ این حکم قابل تجدیدنظر است.
حکم لازم الاجرا به زبان ساده
حکم لازمالاجرا: یعنی رأی دادگاه که باید فوراً اجرا شود.
مثال: دادگاه میگوید «فلان پول به فلان شخص داده شود» و این رأی لازمالاجرا است و طرف محکوم باید سریع عمل کند.
خسارت تاخیر تادیه به زبان ساده
خسارت تأخیر تأدیه: یعنی جریمهای که بابت دیر پرداخت کردن بدهی باید پرداخت شود.
مثال: اگر بدهیات را سر موعد ندهی، طبق قانون باید پول اضافه بدهی؛ این پول اضافه خسارت تأخیر تأدیه است.
محکوم به- به زبان ساده
محکومبه: یعنی همان چیزی که دادگاه حکم داده طرف مقابل انجام دهد یا بدهد.
مثال: دادگاه میگوید «فلان پول را بده»؛ این پول همان محکومبه است.
محکوم علیه به زبان ساده
محکومعلیه: یعنی کسی که دادگاه حکم به ضرر او داده و باید انجام دهد یا بدهد.
مثال: اگر حکم دادگاه میگوید تو باید پول بدهی، تو محکومعلیه هستی.
لایحه به زبان ساده
لایحه: یعنی نوشتهای رسمی که طرفین دعوا به دادگاه میدهند و در آن دفاع یا ادعاهای خود را مطرح میکنند.
مثال: وقتی دفاعیاتت را به دادگاه میدهی و مینویسی «این پول را دادهام و …»، این یک لایحه است.
مستندات به زبان ساده
مستندات: یعنی مدارکی که ادعاها را ثابت میکنند.
مثال: رسید پرداخت پول، قرارداد یا سند رسمی که ثابت کند حق با توست؛ اینها مستندات هستند.
واخواهی به زبان ساده
واخواهی: یعنی کسی که حکم به ضررش صادر شده، از همان دادگاه بخواهد دوباره بررسی شود.
مثال: دادگاه حکم داده تو پول بدهی، تو درخواست میکنی همان دادگاه دوباره پرونده را بررسی کند؛ این واخواهی است.
استحقاق به زبان ساده
استحقاق: یعنی حقی که قانون یا قرارداد به کسی داده است.
مثال: تو حق داری هر ماه اجاره خانه را دریافت کنی؛ این استحقاق توست.
استعلام به زبان ساده
استعلام: یعنی پرسوجو کردن برای گرفتن اطلاعات رسمی.
مثال: قبل از قرارداد، از اداره ثبت میپرسی «مالک واقعی کیست»؛ این استعلام است.
استنکاف به زبان ساده
استنکاف: یعنی کسی از انجام کار قانونی خودداری میکند.
مثال: کسی باید ملک را تحویل دهد ولی خودداری میکند؛ این استنکاف است.
استیفاء به زبان ساده
استیفاء: یعنی گرفتن حق قانونی یا استفاده از یک حق.
مثال: وقتی حق خودت را از قرارداد میگیری، مثل دریافت اجاره یا وجه معامله، این استیفاء است.
اسناد مثبته به زبان ساده
اسناد مثبته: یعنی مدارکی که ادعا را ثابت میکنند.
مثال: قرارداد امضا شده یا رسید پرداخت پول؛ اینها اسناد مثبته هستند.
اعلام فسخ به زبان ساده
اعلام فسخ: یعنی رسمی اعلام کردن که قرارداد را میخوای تمام کنی.
مثال: قرارداد اجاره داری و میگویی «دیگه نمیخوام ادامه بدم»؛ این اعلام فسخ است.
امضای ذیل سند به زبان ساده
امضای ذیل سند: یعنی امضایی که پای یک سند یا قرارداد زده میشود تا تأیید کند حقایق و توافقات را قبول دارد.
مثال: وقتی قرارداد را میبینی و امضا میکنی، امضایت امضای ذیل سند است.
انقضاء تعهد به زبان ساده
انقضاء تعهد: یعنی تمام شدن مسئولیت یا کاری که قول داده شده.
مثال: اگر قرار بود تا آخر ماه پول بدهی و پرداخت کردی، تعهدت منقضی شده است.
حق حبس به زبان ساده
حق حبس: یعنی حق داری چیزی را نگه داری تا طرف مقابل وظیفهاش را انجام دهد.
مثال: اگر کسی پولت را نداده و تو کالا را تحویل نمیدهی، این حق حق حبس است.
حق شفعه به زبان ساده
حق شفعه: یعنی وقتی ملک به فروش رفته، صاحب ملک قبلی میتواند سهم خودش را بخرد تا فروش را لغو کند.
مثال: خانهای که در ملک خانوادگی فروخته شده، تو میتوانی با پرداخت قیمت، خرید را حق شفعه اعمال کنی.
سند لازم الاجرا به زبان ساده
سند لازمالاجرا: یعنی سندی که قانوناً فوراً باید اجرا شود.
مثال: چک یا قرارداد رسمی که بدهکار باید طبق آن عمل کند، سند لازمالاجرا است.
سمت به زبان ساده
سمت: یعنی موقعیت یا نقش قانونی یک شخص در قرارداد یا دعوا.
مثال: تو در قرارداد فروش خریدار هستی و طرف مقابل فروشنده؛ اینها سمت شماست.
صلح نامه به زبان ساده
صلحنامه: یعنی توافق نامهای که دعوا را تمام کند.
مثال: اختلاف درباره ملک داری، بعد مینشینید توافق میکنید و مینویسید «طرفین صلح کردند»؛ این صلحنامه است.
غضب به زبان ساده
غصب: یعنی گرفتن چیزی که مال دیگری است بدون اجازه.
مثال: کسی زمین یا خانه تو را تصرف کند بدون اینکه قانونی مالک باشد؛ این غصب است.
لازم الوفا به زبان ساده
لازمالوفا: یعنی چیزی که باید دقیقاً انجام شود و نمیتوان آن را ترک کرد.
مثال: در قرارداد نوشته شده «پرداخت اجاره در اول ماه لازمالوفا است» یعنی دقیقاً باید پرداخت شود و کوتاهی مجاز نیست.
اشاعه به زبان ساده
اشاعه: یعنی چیزی را بین همه تقسیم کردن یا همه در آن سهیم میشوند.
مثال: اگر یک زمین به چند نفر از اعضای یک فامیل برسد و همه از آن استفاده کنند، این اشاعه است.
اعمال ماده به زبان ساده
اعمال ماده: یعنی استفاده از یک قانون یا ماده قانونی خاص برای حل مشکل.
مثال: اگر در قرارداد نوشته شده «طبق ماده ۲۵ قانون مدنی»، دادگاه از همان ماده برای تصمیم استفاده میکند؛ این اعمال ماده است.
انابه به زبان ساده
انابه: یعنی واگذاری وکالت یا اختیار به دیگری.
مثال: تو نمیتوانی شخصاً قرارداد را امضا کنی، به دوستت وکالت میدهی؛ این انابه است.
انقاص به زبان ساده
انقاص: یعنی کم کردن چیزی از مبلغ یا مقدار.
مثال: اگر پیمانکار کار نکرده باشد، میتوان مبلغ قرارداد را انقاص داد.
انفکاک به زبان ساده
انفکاک: یعنی جدا شدن دو چیز که با هم بودهاند.
مثال: وقتی ملک مشاعی را تقسیم میکنید، سهم هر کس جدا میشود؛ این انفکاک است.
بدل به زبان ساده
بدل: یعنی چیزی که جای چیز دیگر گرفته میشود.
مثال: اگر خانه خراب شود و پول آن داده شود، پول بدل خانه است.
بینه به زبان ساده
بینه: یعنی شاهدی که ثابت میکند یک ادعا درست است.
مثال: کسی شاهد است که دیده تو پول را دادهای؛ این شاهد بینه است.
تبعی به زبان ساده
تبعی: یعنی چیزی که به دلیل علت دیگری است.
مثال: اگر حادثهای به دلیل قصور طرف دیگر رخ دهد، خسارت آن تبعی است.
تقدیم دادخواست به زبان ساده
تقدیم دادخواست: یعنی پرونده را رسماً به دادگاه ارائه کردن.
مثال: وقتی شکایتت را تحویل دفتر دادگاه میدهی، این تقدیم دادخواست است.
تلف به زبان ساده
تلف: یعنی از بین رفتن یا خراب شدن مال.
مثال: اگر گندمها در انبار بر اثر رطوبت خراب شود، این تلف است.
تملک به زبان ساده
تملک: یعنی مالک شدن یک چیز، به صورت قانونی یا واقعی.
مثال: وقتی خانهای میخری و سند به نام تو میشود، تو تملک پیدا کردهای.
تمییز به زبان ساده
تمییز: یعنی تشخیص و تفاوت گذاشتن بین درست و غلط، یا حق و باطل.
مثال: دادگاه بررسی میکند که کدام قرارداد معتبر است و کدام نیست؛ این بررسی تمییز است.
تقصیر مشترک به زبان ساده
تقصیر مشترک: یعنی اینکه چند نفر با هم مقصر یک اتفاق هستند.
مثال: دو نفر در تصادف مقصرند و هر دو باید خسارت بدهند؛ این تقصیر مشترک است.
تنقیح به زبان ساده
تنقیح: یعنی درست کردن و شفاف کردن چیزی که ناقص یا مبهم است.
مثال: اگر متن قرارداد مبهم باشد و نیاز به توضیح داشته باشد، دادگاه یا طرفین آن را تنقیح میکنند.
تنفیذیه به زبان ساده
تنفیذیه: یعنی تأیید قانونی یک کار یا سند توسط مرجع ذیصلاح.
مثال: وقتی قیم یا سرپرست کاری انجام میدهد، دادگاه تنفیذیه میدهد تا قانونی شود.
تهدید به زبان ساده
تهدید: یعنی گفتن یا انجام کاری که باعث ترس شود تا کسی کاری را انجام دهد یا ندهد.
مثال: اگر کسی با خشونت تهدید کند که «اگر پول ندهی…»، این تهدید است.
ردمال به زبان ساده
رد مال: یعنی برگرداندن چیزی که به ناحق گرفته شده است.
مثال: اگر کسی پول تو را بدون دلیل برده، قانون حکم میکند رد مال کند.
رکن قانونی به زبان ساده
رکن قانونی: یعنی شرط یا پایهای که قانون برای وقوع یک عمل لازم کرده است.
مثال: برای درست بودن یک عقد، رضایت طرفین لازم است؛ این رضایت رکن قانونی است.
سبب به زبان ساده
سبب: یعنی چیزی که باعث اتفاق دیگری میشود.
مثال: بیاحتیاطی در رانندگی سبب تصادف شد؛ این سبب حادثه است.
سبب دعوا به زبان ساده
سبب دعوا: یعنی دلیل یا موضوعی که باعث شده شکایت صورت گیرد.
مثال: کسی پول تو را نداده، این عدم پرداخت سبب دعوا است.
شکلی به زبان ساده
شکلی: یعنی مسألهای که مربوط به فرم یا روش انجام کار است، نه اصل موضوع.
مثال: اگر دادخواست فرمش درست نباشد، ایراد شکلی گرفته میشود، ولی اصل دعوا هنوز باقی است.
عدم نفوذ به زبان ساده
عدم نفوذ: یعنی عملی که انجام شده ولی قانوناً اثر ندارد.
مثال: قرارداد با کالای ممنوعه بسته شود؛ این قرارداد عدم نفوذ دارد.
قابل فرجام به زبان ساده
قابل فرجام: یعنی رأیی که میتوان به دیوان عالی یا دیوان عدالت اداری فرجامخواهی کرد.
مثال: رأی دادگاه بدوی صادر شد، اگر قانون اجازه بدهد، میتوان قابل فرجام آن را بررسی کرد.
قرار موقوفی تعقیب به زبان ساده
قرار موقوفی تعقیب: یعنی دادگاه به دلیل قانونی، رسیدگی را فعلاً متوقف میکند.
مثال: کسی شکایت کرده ولی پرونده به دلیل نبود سند کافی موقوفی تعقیب میشود تا بعداً ادامه یابد.
لازم الاتباع به زبان ساده
لازمالاتباع: یعنی رأی یا دستوری که همه باید از آن تبعیت کنند.
مثال: دادگاه صادر کرده که این کار باید انجام شود و همه موظفاند تبعیت کنند؛ این لازمالاتباع است.
مافی الذمه به زبان ساده
مافیالذمه: یعنی چیزی که بدهکار باید به طلبکار بدهد و تا زمانی که داده نشود، بدهی باقی است.
مثال: اگر کسی پولی قرض گرفته، تا بازپرداخت، آن پول مافیالذمه است.
مستوفی به زبان ساده
مستوفی: یعنی کسی که تمام شرایط یا مبلغ را داده یا انجام داده است.
مثال: وقتی اجارهبها کامل پرداخت شود، مستأجر مستوفی شده است.
مشمول به زبان ساده
مشمول: یعنی شامل چیزی شدن یا در قلمرو یک قانون یا حکم قرار گرفتن.
مثال: اگر قانون مالیات میگوید همه درآمدها مشمول مالیات هستند، درآمد تو هم مشمول است.
منع تعقیب به زبان ساده
منع تعقیب: یعنی اجازه نمیدهند پرونده ادامه یابد یا کسی تحت پیگرد قرار گیرد.
مثال: به دلیل گذشت شاکی یا قانون، پرونده منع تعقیب میشود.
نماء به زبان ساده
نماء: یعنی ظاهر و شکل چیز، مخصوصاً مال منقول یا ساختمان.
مثال: اگر ظاهر خانه سالم باشد ولی داخل خراب، ظاهر سالم نماء است.
اصطلاحات
منظور از قوه قاهره چیست ؟ “قوه قاهره” یا “فورس ماژور” به زبان ساده، یعنی اتفاقاتی که خارج از کنترل ما هستند و نمیتوانیم پیشبینی یا از آنها جلوگیری کنیم. این اتفاقات میتوانند مثل زلزله، سیل، جنگ، یا حتی یک بیماری همهگیر باشند. فرض کنید شما قراردادی برای تحویل کالا به یک شهر دیگر دارید، اما ناگهان یک سیل بزرگ راه ارتباطی را مسدود میکند. در این حالت، شما نمیتوانید به تعهد خود عمل کنید و سیل به عنوان یک “قوه قاهره” محسوب میشود.
این اتفاقات باید ویژگیهای زیر را داشته باشند:
غیرقابل پیشبینی بودن: یعنی قبل از قرارداد، نمیشد حدس زد چنین اتفاقی میافتد.
غیرقابل کنترل بودن: یعنی هیچکس نمیتواند جلوی وقوع آن را بگیرد.
خارجی بودن: یعنی حادثه از حیطه عملکرد طرفین قرارداد خارج است.
غیرقابل رفع بودن: یعنی حادثه طوری باشد که امکان رفع آن وجود نداشته باشد.
وقتی “قوه قاهره” رخ میدهد، ممکن است قرارداد به طور موقت متوقف شود یا حتی به طور کامل فسخ شود. همچنین، اگر نتوانید به تعهد خود عمل کنید، ممکن است از مسئولیت معاف شوید. برای مثال، اگر به دلیل تحریمهای ناگهانی، نتوانید مواد اولیه را وارد کنید، ممکن است از تحویل کالا معاف شوید. مهم است که در قراردادها، شرایط “قوه قاهره” به دقت مشخص شود تا در صورت بروز چنین اتفاقاتی، حقوق طرفین حفظ شود.
منظور از مستحق للغیر چیست ؟ “مستحق للغیر” یعنی مالی که بعد از فروش، معلوم میشود مال شخص دیگری بوده است. فرض کنید خانهای را میخرید، اما بعداً میفهمید فروشنده مالک واقعی نبوده است. در این حالت، خانه “مستحق للغیر” است. این معامله باطل است، شما پولتان را پس میگیرید، و اگر ضرری کرده باشید، میتوانید خسارت هم بگیرید. قبل از خرید، حتماً مالکیت فروشنده را چک کنید.
منظور از استنکاف چیست ؟ استنکاف یعنی خودداری از انجام وظایف قانونی. فرض کنید قاضی از اجرای حکم دادگاه، شهردار از اجرای مصوبات قانونی، یا کارمند دولت از انجام وظایف خود امتناع کند. این عمل میتواند مسئولیت کیفری، مدنی، یا حتی انفصال از خدمت را به دنبال داشته باشد. به طور خلاصه، استنکاف، سرپیچی از قانون توسط مقامات مسئول است.
منظور از قیمومیت چیست ؟ قیمومیت یعنی سرپرستی و نگهداری از فردی که به دلیل صغر سن، جنون یا عدم رشد، توانایی اداره امور خود را ندارد. قیم، که توسط دادگاه تعیین میشود، وظیفه دارد از اموال و حقوق فرد تحت قیمومیت محافظت کرده و امور مربوط به زندگی او را مدیریت کند.
منظور از ولایت و وصایت در قراردادها چیست و چه فرقی با هم دارند ؟ ولایت و وصایت، هر دو نوعی سرپرستی برای افراد ناتوان هستند. ولایت، حقی قانونی برای پدر و جد پدری است که بدون نیاز به تأیید دادگاه، امور فرزندان صغیر یا محجور خود را اداره میکنند. وصایت، حقی انتخابی است که ولی میتواند به شخص دیگری واگذار کند تا پس از فوت او، امور فرزندانش را اداره کند. وصی باید توسط دادگاه تأیید شود. به طور خلاصه، ولایت یک حق ذاتی و وصایت یک حق انتخابی است.
منظور از خواهان ، خوانده و خواسته چیست ؟ خواهان کسی است که از دیگری شکایت میکند و به دادگاه میرود، خوانده کسی است که از او شکایت شده و باید در دادگاه حاضر شود، و خواسته هم چیزی است که خواهان از دادگاه میخواهد، مثل پس گرفتن پول یا گرفتن خسارت.
احصائیه : در امور حقوقی، “احصائیه” به معنای جمعآوری و شمارش دقیق اطلاعات مربوط به مسائل حقوقی است. این اطلاعات میتواند شامل تعداد پروندههای قضایی، آمار جرایم، تعداد قراردادهای منعقد شده و غیره باشد. به زبان ساده، احصائیه در امور حقوقی یعنی شمردن و ثبت دقیق اطلاعات مربوط به مسائل حقوقی. مثلاً شمردن تعداد پروندههای طلاق در یک سال یا ثبت تعداد جرایم سرقت.
منظور از حصه چیست ؟ “حصه” در حقوق، یعنی سهم یا قسمتی از یک چیز، مثل ارث، سرمایه شرکت، یا مال مشترک. به زبان ساده، وقتی چیزی بین چند نفر تقسیم میشود، به هر بخش آن میگویند حصه.
